تبليغاتX
˙·▪•● سنجاق قفلی ها ●•▪·˙

˙·▪•● سنجاق قفلی ها ●•▪·˙

مهرزاد و نگان


Mehrzad_Rocky@yahoo.com

» مهر 1388
» شهریور 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» اس ام اس
» جک
» نظر سنجی
» ادبی
» سخن جالب
» عاشقانه
» طالع بینی
» پیام
» خاطرات مدرسه
» شعر
» داستان کوتاه

» انتخاب رنگ لباس بر اساس سال تولد
» تولد تولد تولدت مبارک
» بالاخره آمدم...
» پستی برای 2 نفر
» به یه نفر ميگن............
» به اندازه فاصله زانو تا زمين!
» مشکلات دخترها و پسرها با هم
» موفق کیست؟
» اس ام اس سیزده به در
» گرگ بی رحم

انتخاب رنگ لباس بر اساس سال تولد چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

در این مبحث قصد داریم نحوه به دست آوردن عنصر افراد متولد سالهای مختلف را شرح دهیم که به کمک آن بتوانند رنگ مخصوص به خود را پیدا کنند.
در این مبحث قصد داریم نحوه به دست آوردن عنصر افراد متولد سالهای مختلف را شرح دهیم که به کمک آن بتوانند رنگ مخصوص به خود را پیدا کنند.
این عدد خاص که با سال تولد هر فرد ارتباط دارد را اصطلاحا عدد کوا می نامند.
 نحوه محاسبه این عدد برای خانم ها و آقایان قدری متفاوت است.برای محاسبه عدد خود قدم به قدم با ما همراه باشید:
 
 1- ابتدا باید سال میلادی تولد خود را مشخص کنید.دو رقم آخرسال میلادی و شمسی معمولا 21 سال با هم تفاوت دارند. البته اگر کسی در زمستان و بعد از4 فوریه(15 بهمن) به دنیا آمده باشد باید به دو رقم سال شمسی خود 22 سال اضافه کند. 4 فوریه ابتدای سال چینی جدید است.
پس بنابراین:
متولدین اول فروردین تا 15 بهمن دو رقم سمت راست سال شمسی خود را به علاوه 21 کنند.
متولدین 16 بهمن تا آخر اسفند دو رقم سمت راست سال شمسی خود را به علاوه 22 کنند.
عدد به دست آمده عدد سال میلادی شماست.البته بر حسب تاریخ چینی.

مثال: شخص متولد 10 آبان 1356:

77=21+56

2-- عدد میلادی به دست آمده در مرحله پیش را که یک عدد دو رقمی است را به عدد 9 تقسیم می‌کنیم و باقیمانده را به دست می آوریم:
باقیمانده 77 بر 9 =5

 3- از اینجا به بعد فرمول آقایون با خانم ها فرق می کند:
عدد کوا خانم ها=عدد مرحله قبل + 5
عددکوا آقایون=10-عدد مر حله قبل
عددکوا خانم مثال : 5+5=10
عدد کوا آقا مثال : 10-5=5
 در این مثال عدد خانم دو رقمی شد پی باز هم لازم است این عدد دورقمی را بر 9 تقسیم کنیم تا به یک باقیمانده برسیم که یک رقمی باشد:

باقیمانده 10بر 9 =1
 عدد کوا خانم متولد 10 آبان 1356 : 1
عدد کوا آقا متولد 10 آبان 1356 : 5 هر عدد کوا که بین 1 تا 9 خواهد بود در علوم چینی متعلق به یک عنصر به شرح زیر می باشد:
آب : 1
چوب : 3 و 4
آتش : 9
خاک : 2 و 5 و 8
فلز : 6 و 7

 با استفاده از این عدد می توانیم متوجه شویم که عنصر ما چه عنصری است و چه رنگ هایی متعلق به سال تولد ما هستند.یک بار دیگر جهت یاد آوری جدول عناصر و رنگها را در اینجا تکرار می کنیم:


خصوصیت
  فلز
 خاک
 آتش
 چوب
 آب
 عنصر


  رنگ

سفید-نقره
ای-طلایی قهوه ای-کرم-زرد-بژ
 قرمز-نارنجی-بنفش-صورتی تیره
 سبز

 آبی-سرمه ای-مشکی



امیدوارم لذت برده باشید نظر فراموش نشه


تولد تولد تولدت مبارک چهارشنبه یکم مهر 1388

سلام به تماااااااااااااااام خفنان ایران زمین.....

 

این جا نگان است...............................

 

عاشقتونم بچه ها امروز  تولد مهرزاد اون یکی نویسنده ی وب و همچنین یکی از با هوش ترین های

 

شهرمونه که البته تعریفش رو زیاد شنیدم خودش رو هنوز ندیدم و این فیض نسیبم نشوده ....

 

بچه ها من یه سری مشکلات داشتم که شاید تو زندگی هیچ کس پیش نیاد که واقعا کمر شکن بود

 

 واسام.اما به همون خدا که فقط خدا کمکم کرد....

 

خدایا دوستت دارم از ته قلبم.....

 

مهرزاد تولدت مبارک.............


بالاخره آمدم... یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388

به سلام به همه دوستان گل و عزیز من تابستون یکم درگیر بودم از یه طرف درس میخوندم بعد کامپیوتر هم بود و ... یعنی چندبار هم اومدم آپ کنم ولی موضوع و سوژه جدید نداشتم دیگه سلامتی و اینا شما خوبین؟

از نظرات خصوصی و عمومی همه افراد ممنونم.آها راستی من مهرزادما بله نگان مثل اینکه آپ نکرده و نمیدونم چی باید بگم.من بدبخت یه هفته اومدم آزمایشی کار کنم اینجا این وبلاگ رو انداختن به من بیچاره چه کنیم دیگه آخه مگه به صاحب اصلی وبلاگ که الان دیگه اینجا کار نمیکنه میشه گفت نه؟

آها راستی قالب خوبه؟؟؟

نظر یادتون نره هااا من دلم به همین نظرا خوشه

خب به هرحال خواستم بیام یه سلام و علیکی بکنم و برم ولی وبلاگ هنوز بار پر جاست

همه شما رو دوست دارم فعلا....


پستی برای 2 نفر یکشنبه دهم خرداد 1388

سلام دوستان امیدوارم از مطالب لذت ببرید.من و نگان این چند روز درگیر مدرسه و امتحانا هستیم.نگان سه شنبه 12 خرداد و من 20 خرداد امتحانا تموم می کنیم.بعدش دیگه همه جوره در خدمت دوستان هستیم.من هم که قراره ADSL بگیرم. :D دیگه کلا مطالب آپ میشن و دوباره به روزهای اوج وبلاگ بر میگردیم.


پس تا 20 خرداد............... خداحافظ همگی


به یه نفر ميگن............ یکشنبه دهم خرداد 1388

به یه نفر ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!
به یه نفر ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به یه نفر ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به یه نفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به یه نفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!
به یه نفر ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟
به یه نفر ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!
به یه نفر ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما را داره!!
به یه نفر ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سفت ايز آف (mobile set is off)!!!
به یه نفر ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!
به یه نفر ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
به یه نفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!
به یه نفر ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
به یه نفر ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي
به یه نفر ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
به یه نفر ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
به یه نفر ميگن: با «كشور» جمله بساز،‌ ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيش ميشي؟
به یه نفر ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو،هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.
به یه نفر ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!
به یه نفر ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!
به یه نفر ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه
به یه نفر ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به یه نفر ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به یه نفر ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!
به یه نفر ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به یه نفر ميگن: با «ريلکس» جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتیم!!!
به یه نفر ميگن: با «لجن» جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به یه نفر ميگن: با «کشور» جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به یه نفر ميگن: با «ماست» جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
به یه نفر ميگن: يه جمله بساز كه توش مرده: باشه مي گه آمبولانس !!

به اندازه فاصله زانو تا زمين! یکشنبه دهم خرداد 1388

روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:

" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"


استاد اندكي تامل كرد و گفت:

"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"

 

آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل

پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين

نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در

آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "

 

دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به

اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و

همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."

 

آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد

دو جوان لبخندي زد و گفت:

" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.

بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به

عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم

فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن

ايستاده است!"


مشکلات دخترها و پسرها با هم سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

-"تظاهر" به پاک بودن :
ببينيد, بعضي از دخترها واقعاً با هيچ پسري دوست نميشن و عقيدشون براي خودشون محترم؛ اما من هيچ وقت نفهميدم که بقيه چرا انقدر اصرار دارن که خودشون رو جزو قديسين و ملائکه جا بزنن؟! بابا, ما که هممون خر نيستيم, انقدر شعور داريم که وقتي يه دختري سه سوت با ما دوست شده, حتماً قبل از ما با چند نفر ديگه هم دوست بوده.اما من فکر ميکنم که الان زمانه پيشرفت کرده و پسري که از دوست دخترش انتظار داره که قبلاً با هيچ کس دوست نبوده باشه, بايد احتمالاً از پشت کوه اومده باشه. شما راستشو بگين, پسره اگه آدم باشه درک ميکنه؛ اگه هم نباشه که ولش کنيد. پاکدامني يعني صداقت, نه بي تجربه
۲- انتقاد" بي دليل" از بقيه دخترها :
ببينيد, من نميفهمم چرا دخترها اصولاً چشم ندارن همديگه رو ببينند؟ همش دارن همديگه رو چک ميکنن که يه ايراد کوچيک تو همديگه پيدا کنند و پرچم کنندش! حالا اومديم و رنگ کيف يه دختري به رنگ مانتوش نميخوره. دليلي نداره با انگشت به يه پسر نشونش بدين و بزارين کف دستش. انقدر از حرف زدن, راه رفتن, لباس پوشيدن و رفتار بقيه دخترها ايراد نگيريد؛ اونم جلوي يه پسر. بخدا زشته! ما پسرها اين چيزا رو خيلي مراعات ميکنيم, مثلاً گاهي وقتا من فکر ميکنم اين پسرها چقدر با معرفتن که وقتي تو يه مهموني زيپ شلوار يه پسري باز باشه, واسه اينکه بقيه بو نبرند, به موبايلش زنگ ميزنن و بهش ميگن. حالا واي به روزيکه دکمه بلوز يه دختري افتاده باشه؛ بقيه دخترها موبايل برميدارن به همه خبر ميدن به جز همون
۳- حسادت :
اين يکي درد مشترک همه پسرهاست؛ کافيه جلوي دوست دخترشون, اسم يه دختر ديگه رو بيارن تا براي يه هفته خوراک جنگ و دعوا فراهم بشه. بابا, درسته ميگن پسرها در مقابل جنس دختر ضعيفن, اما بخدا ما انقدر کنترل روي خودمون داريم که وقتي يه دختر خوشگل ببينيم, شمارو ول نکنيم و نريم سراغ اون. يه خورده هم به ما اعتماد داشته باشين, جاي دوري نميره. هم خودتون رو الکي شکنجه نميدين, هم اينکه احترام ما رو نسبت به خودتون اضافه ميکنيد. اگه قرار باشه که دوست دختر آدم هم مثل مادر آدم دم به ساعت بهش گير بده و هي مراقبش باشه؛ آدم ديونست با يه دختر دوست بشه؟! همين کارا رو ميکنيد که مردم ميرن سراغ عرفان و زهد و قيد هرچي دختر رو ميزنن.
۴- آويزون شدن :
من نميدونم, اين کمبود محبت و عدم احساس امنيت تو دخترها از کجا مياد؟ کافيه يه حرف نازکتر از گل بهشون بگي تا يه هفته گريه زاري راه بندازن. باور کنيد که پسرها خودشون هزارتا بدبختي دارن, شما ديگه به بدبختيهاشون اضافه نشين. اکثر دخترها از دوست پسرشون به عنوان سنگ صبور استفاده ميکنن, ساعت 8 شب از سر کار يا دانشگاه که ميايم, زنگ ميزنن و يه ساعت راجع به مشکلات ريز و درشت خودشون حرف ميزنن و آه و ناله ميکنن و تا کلي باهاشون حرف نزني و لوسش نکني و دلداريش ندي, راضي نميشن. تاحالا شده از يه پسر بپرسين "عزيزم, تو تو خونه مشکلي نداري؟ چرا چشمات انقدر قرمزه؟ چرا رنگت پريده؟ چرا صدات گرفته؟". ما هم بخدا آدميم, من نميگم که مشکلاتتون رو به ما نگين, اما يه خورده هم از حال ما
۵- نامفهوم حرف زدن :
من اين کتاب مردان مريخي و زنان ونوسي رو نخوندم (فقط جلد و پشت جلدش رو خوندم), اما لازم نيست آدم اين کتاب رو خونده باشه تا متوجه بشه اين دخترها چقدر نامفهوم و قاطي پاتي حرف ميزنن. نميدونم واقعاً انقدر سخته که آدم منظورش رو واضح و روشن بگه؟! سه ساعت و نيم حاشيه ميرين و آسمون و ريسمون رو به هم ميدوزين تا ما متوجه بشيم که هفته ديگه تولدتونه و بايد براتون کادو بخريم. خوب, يک کلمه بگين "هفته ديگه تولدمه, کادو يادت نره!". باور کنيد, نه ما ناراحت ميشيم, نه شما از چشممون ساقط ميشين.
۶- بيش از حد تو دست و پا بودن :
اصطلاحات ديگه اي هم براي اين موضوع وجود داره از قبيل "کنه بودن", "سريش بودن" و "بادکش بودن". بعضي وقتها آدم يه اشتباهي ميکنه و به يه دختري نزديک ميشه و اون خانم با عرض معذرت, کنه از آب در مياد. اونوقته که يکي از بدترين کابوسهاي زندگي هر پسري شروع ميشه.هر جا ميرين و با هر کي حرف ميزنين, ايشون خبر دارن. ميدونن تو جيبتون چقدر پول دارين و مثلاً چند جفت جوراب دارين. توي همه برنامه هاتون ايشون خودشونو از قبل دعوت کردن و هر 15 دقيقه يه بار زنگ ميزنن که چک کنن که شما کجا هستين. خدا رو شکر که اينجا هنوز تکنولوژي جاسوسي پيشرفت نکرده, وگرنه ميشد انتظار استفاده از دوربين مخفي و ميکروفن مخفي و مکانيابهاي ماهواره اي (GPS) رو از طرف ايشون براي کنترل لحظه به لحظه شما هم داشت. خلاصه به وضعيتي ميرسين که آرزو ميکنين که فقط 24 ساعت ازش خبري نشه, ولي افسوس...
۷- زيادي احساساتي بودن :
درسته که ميگن دختر بايد حساس و لطيف و مهربون باشه, اما ديگه نه به اندازه بعضي از اين دخترها! خانم X از صبح که بيدار ميشن شروع به اشک ريختن و آه کشيدن براي کودکان گرسنه آفريقا, سوراخ لايه اوزون, نسل در حال انقراض خرسهاي پاندا و خلاصه هر موضوع قابل تصوري ميکنه. از همه بدتر اينکه از دوست پسرشون هم انتظار دارن که در اين غمهاي عظيم و جانکاه باهاشون شريک بشن و واي بروزي که از دهن پسر بيچاره يه حرف عاقلانه در اين مايه ها دربياد : "خوب زندگي اينه ديگه, همه جا بدبختي هست!". پسر بيچاره تبديل ميشه به هيولا, دراکولا, فرانکشتاين و گودزيلا. به نظر من يه لحظه موندن کنار چنين دختري از يه عمر زندگي با گودزيلا سخت تر و وحشتناکتره. با اين نوع دختر نه ميشه فيلم ديد, نه باهاش راجع به يه موضوع جدي صحبت کرد و نه اينکه در زندگي بهش اتکا کرد. همش آه و ناله و گريه... باور کنيد آخرين چيزي که پسرها توش مهارت دارن, آروم کردن دختريه که داره گريه ميکنه. ما حاضريم فحش و ناسزا بشنويم اما اشک کسي رو نبينيم. هر کاري ميکنيد, گريه نکنيد!!!
۸- عدم توجه به نيازهاي پسرها :
راستش من ميدونم نوشتن اين يکي خيلي برام دردسر درست ميکنه, اما مينويسمش. ببينيد, ما عقده تلفن حرف زدن, تو خيابون راه رفتن و کافي شاپ رفتن با دخترها رو نداريم. اين کارا رو با يه پسر هم ميشه انجام داد و تازه نه ديگه کسي بهمون گير ميده و نه مجبوريم همه صورت حسابها رو تنهايي پرداخت کنيم. تعارف که نداريم, پسرها هر چقدر هم که بخوان پاک و رومانتيک به شما نگاه کنن, آخرش انتظار دارن که يه حداقلهايي از نيازهاي جنسيشون هم برآورده بشه. من نميگم که همه پسرها از همه دخترها انتظار س ک س کامل دارن, اما به نظر من اين انتظار که دوست پسرتون بخواد شما رو ببوسه کاملاً (تاکيد ميکنم, کاملاً) طبيعي, انساني و بجاست. (به شرع و قانون کاري نداريم, چون قبلاً هم گفتم که داشتن دوست دختر و دوست پسر يه جور قبول ريسک رفتن به جهنمه) اگه فکر ميکنيد که يه پسر مياد و خودشو مثلاً سه ماه بخاطر شيرقهوه و حرف زدن خشک و خالي معطل شما ميکنه, بايد بگم که اشتباه ميکنيد.
۹- زيادي حرف زدن :
ببينيد, دو عبارت هست که با هم اشتباه گرفته ميشه "زياد حرف زدن" و "زيادي حرف زدن". بعضي از آدمها زياد حرف ميزنن, اما حرفهايي که ميزنن کاملاً باارزشن و مردم حرفاشونو رو هوا ميقاپن و بقول معروف از شنيدن يا خوندنشون سير نميشن. من دخترهايي رو ميشناختم که زياد حرف ميزدن و آدم اصلاً در کنارشون احساس خستگي نميکنه. اما متاسفانه پديده اي داريم به نام "زيادي حرف زدن" که خيلي وحشتناکه. بعضي از خانمها اين خاصيت رو دارن که ميتونن بي وقفه در مورد "هر موضوعي" به مدت 48 ساعت سخنراني کنن! کل مطالب اين خانمها عبارت است از حاشيه رفتن در مورد موضوعاتي که حتي ارزش فکر کردن هم ندارند, غيبت کردن و پشت ديگران بدگويي کردن و از همه بدتر, تعريف کردن کليه اتفاقات عمرشون, از زمان تولد تا حدود 20 دقيقه قبل با ذکر تمام جزئيات!!!! من نميخوام حالا خودم متهم به "زيادي حرف زدن" بشم, براي همين اين موضوع رو زيادي کشش نميدم, فقط اينو بگم که يه کاري کنيد که پسرها با علاقه به حرفاتون گوش بدن, نه اينکه موقعي که شما دارين حرف ميزنين به درو ديوار نگاه کنن و يا اينکه مثلاً گوشي تلفن رو بزارن روي ميز و شما يه ساعت براي هوا حرف بزنيد.
۱۰- سواستفاده از دختر بودن :
اين بدترين و وحشتناک ترين ايراديه که يه دختر ميتونه داشته باشه. بزارين براتون توضيح بدم که يعني چي : ببينيد, بعضي از دخترها فکر ميکنند که چون خودشون دخترن و ما پسريم, پس ما هميشه در مقابلشون ضعف داريم. در حالي که اصلاً اينجوري نيست. از دختر بودن خودتون سواستفاده نکنيد, دليلي نداره که بخاطر اينکه با پسري دوست هستين سرش منت بزارين و براش افاده بياين يا اينکه هر روز قهر و آشتي کنيد و يا سرکوفت بقيه رو بهش بزنيد. پسرها خيلي راحت به نقطه جوش ميرسن و اونوقت چهره اي رو از خودشون نشون ميدن که همه رو به تعجب ميندازه... از همه بدتر دخترهايي هستن که از آدم سو استفاده مالي و يا عاطفي ميکنن. هر روز 500 تا خورده فرمايش و دستور از طرف خانم صادر ميشه که پسر بدبخت مجبور به اجراشونه. هر جا ميرن, رستوران يا کافي شاپ, صورت حساب به عهده پسر بيچارست, حتي اگه پيشنهاد رستوران رفتن از طرف دختر باشه! الان نميخوام در مورد قاعده پرداخت صورت حساب صحبت کنم, اما هر آدم با شعوري اينو ميدونه که صورت حساب رو کسي پرداخت ميکنه که دعوت رو انجام داده؛ اين قاعده در روابط دختر و پسر هم بايد رعايت بشه. شايد دوست پسر ساده و هالوي شما ندونه, اما من که ميدونم شما اگه بيشتر از اون نه, ولي به اندازه اون دارين از کل اين رابطه لذت ميبرين, پس چرا بايد همه مخارج و فشارها روي يک نفرتون باشه؟


نظر بدید


موفق کیست؟ جمعه چهاردهم فروردین 1388

آیا هیچ وقت آدم های شاد و موفقی را كه به رویاهایشان رسیده اند، دیده اید؟ تا حالا دلتان خواسته از آنها بپرسید نظرشان درباره خودشان چیست و اصلا دنیا را چطوری می بینند؟

سال هاست كه درخصوص افراد استثنایی كه در تجارت، ورزش و دیگر رشته ها موفقند، تحقیق می شود. در این سال ها بعضی باورهای مهم و اساسی درباره این انسان های موفق سالم و شاد به اثبات رسیده است. اگر شما هم دوست دارید شادتر باشید و زندگی در كنترل خودتان باشد، بهتر است با ما همراه شوید و چند هفته ای را با این 5 باور مهم طی كنید. باورهای ما پنجره ای هستند كه ما از آن به دنیا نگاه می كنیم. آنها تمام زمینه های زندگی مان را شكل می دهند. اگر تصمیم بگیرید با نظر مثبت به زندگی نگاه كنید، دیدگاه شما خوش بینانه و قدرتمند می شود و خیلی زود از این طرز برخورد با دنیای اطرافتان بهره می برید.

خودتان بهتر از هر كسی خودتان را می شناسید : مردی یك شب كلید خانه اش را گم كرده بود و نمی توانست وارد خانه شود. او بیرون منزل در نور چراغ كوچه دنبال كلیدش می گشت. كمی بعد همسایه اش او را دید و به كمك او آمد تا با هم كلید را پیدا كنند. اما بی فایده بود. پس از كلی جستجو همسایه از او پرسید: اگر تو كلید را در منزل گم كرده ای، چرا در خیابان دنبال آن می گردی؟ مرد پاسخ داد: چون در خیابان نور بیشتر است! حالا تصور كنید شما جهت و معنای زندگی را گم كرده اید. اگر از مردم بپرسید اهداف شما در زندگی چه باید باشد، درست مثل این است كه در خیابان دنبال كلیدی بگردید كه در خانه جا گذاشته اید. هیچ كس به شما نمی تواند بگوید چطور به زندگی تان معنا ببخشید. روش دیگران به درد شما نمی خورد. شما باید درون خودتان را جستجو كنید. حتی اگر یك عمر برای یافتن پاسخ های خود جای دیگری را جستجو كرده اید، به محض این كه به درون خودتان رجوع كنید، می بینید كه پاسخ سوال های زندگی برای شما روشن می شود. اگر گام به گام پیش بروید، به هر چه بخواهید می رسید : حقیقت این است كه هر نوع مهارتی را می توان یاد گرفت، هر مشكلی را می شود حل كرد و هر كاری را می توان به نتیجه رساند، فقط اگر مرحله به مرحله پیش بروید و كارهای بزرگ را به قسمت های كوچك تر تقسیم كنید. وقتی یك كار بزرگ را به چند مرحله كوچك تر تقسیم كنید، انجام آن آسان تر می شود و دیگر به نظرتان سنگین نیست. ما ناخودآگاه در بسیاری موارد این كار را انجام می دهیم. مثلا وقتی قرار است یك شماره تلفن را به خاطر بسپاریم، اعداد آن را 3 تا 3 تا یا 2 تا 2 تا حفظ می كنیم. نكته مهم آن است كه اگر می خواهید دیوار بین خود و رویاهای زندگی تان را بردارید، بهترین كار آن است كه آجر به آجر پیش بروید تا به هدفتان برسید. اگر روش شما جوابگو نیست، آن را عوض كنید : دكتر اسپنسر جانسون، نویسنده كتاب چه كسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم ها و موش ها را این طور توصیف می كند. وقتی یك موش حس می كند تلاش هایش به نتیجه نمی رسد، روش خود را عوض می كند، اما وقتی آدم ها حس می كنند كاری كه انجام می دهند به نتیجه نمی رسد، عصبانی و خسته می شوند و دوست ندارند روش خود را عوض كنند. حتی گاهی اگر كسی راهكار تازه ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می گیرند و می گویند: "من همیشه این كار را همین طور انجام داده ام. "یا" من آدمی این مدلی هستم." در اصل این آدم ها از پذیرفتن راهكار تازه و انجام آن می ترسند و حس می كنند ترسشان به این معناست كه دیگر روش ها اشتباه است. همیشه آنچه به نظر ما طبیعی و صحیح به نظر می رسد، در اصل محصول باورهایتان است و به ندرت نشان دهنده همه احتمالات و امكانات پیش رویمان یا تخمین صحیحی از توانایی هایمان است. اگر واقعا می خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری كه به منظور راحتی دور خود كشیده اید، پا را فراتر بگذارید و راهكارهای متفاوتی را امتحان كنید. شكست هرگز وجود ندارد : تنها شكستی كه در زندگی وجود دارد، این است كه دست از یادگیری بردارید. جز این مورد هر نتیجه ای كه پیش رویتان می آید، بازتابی است كه به شما می گوید آیا راهكار انتخابی شما را به هدف نزدیك تر كرده یا دورتر. آدم هایی كه به اهدافشان می رسند، یك خصوصیت مشترك دارند، آنها از شكست و اشتباه نمی ترسند، چون می دانند هر اشتباه یا شكست فرصتی است برای یادگیری كه باید از آن استفاده كرد شكست، لازمه یاد گرفتن است. شما همین حالا در حال شكل دادن آینده تان هستید : تفاوت بارزی كه میان افراد موفق و ناموفق وجود دارد، این است كه افراد موفق در حال زندگی می كنند اما افراد ناموفق در گذشته سیر می كنند. اگر دائم به گذشته بچسبید، تمام زیبایی ها و فرصت هایی را كه زندگی در حال حاضر به شما ارزانی كرده از دست می دهید. اگر هم در حال زندگی كنید بسرعت می توانید فرصت های رسیدن به اهدافتان را صید كنید. مهم نیست در گذشته چقدر تلاش كرده اید. هر لحظه از هر روز زندگی فرصت تازه ای است تا به خوشبختی و موفقیت نزدیك تر شوید. اگر بار دیگر ترس های قدیمی و باورهای محدودكننده مانع شادی و موفقیت شما شدند، آنها را در ذهن تان متوقف و در درون تان افكار مثبت و خوش بینانه را جایگزین افكار منفی كنید. قدرت باورهای مثبت آنقدر زیاد است كه می توانید به كمك آنها از تمام لحظات زندگی پلی برای موفقیت بسازید.


اس ام اس سیزده به در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388

دمت گرم بابا خیلی باحالی اولین گوسفندی هستی که دلت طاقت آورد و سبزی ها رو تا سیزده نخوردی


سلام مهسا جون سیزده به در کجا میرین؟ اگه میشه بیا باهم بریم.آخه پارسال با هم خیلی خوش گذشت

.

.

.

.

.

تو که میبینی اس ام اس مال تو نیست مرض داری تا آخر میخونیش؟؟؟!!!


پیام تبریک ترکی که برای تمام مناسبت های عید نوروز.سیزده به در.میلاد پیامبر و..... کاربرد داره: حلول ماه مبارک نوروز بر تمام فجر آفرینان عرصه ایثار و پیروان آن حضرت صلوات


با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران ترشیده دعوت میشود ضمن خویشتن داری از گره زدن سبزه ها به شدت خودداری فرمایید.

.

.

.

.

سازمان حمایت از محیط زیست


اگه قرار باشه دروغ سیزده به در رو در مورد من بگی چی میگی؟؟

.

.

.

.

ببین قبل از اینکه واسه بقیه بفرستی جواب منو بده



//////&/////

اینا سبزه های عیده نوروزه وسطی رو برای رسیدن تو به آرزوهات گره زدم (تقدیم به دوست خوبم)



با تبریک سال نو خدمت مجردان گرامی!

دستگاه "سبزه گره زنی" با قابلیت 90 گره در ثانیه پیش فروش میشود.



به لره میگن 12 فروردین چه روزیه؟

میگه: روزی که میریم واسه سیزده به در جا میگیریم



تو رو خدا فردا جایی قرار نذار میخوام سیزده به در با تو باشم

آخه اصلا بدون تو صفا نداره

.

.

.

.

.

اینم دروغ سیزده به در من




امیدوارم خوشتون اومده باشه..........


گرگ بی رحم یکشنبه نهم فروردین 1388

دو تا گرگ بودند كه از كوچكی با هم دوست بودند و هر شكاری كه به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یك غار با هم زندگی می كردند. یك سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست كه این دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه های شكارهای پیش مانده بود خوردند كه برف بند بیاید و پی شكار بروند اما برف بند نیامد و آنها ناچار به دشت زدند اما هر چه رفتند دهن گیره ای گیر نیاوردند، برف هم دست بردار نبود و كم كم داشت شب می شد و آنها از زور سرما و گرسنگی نه راه پیش داشتند نه راه پس.

یكی از آنها كه دیگر نمی توانست راه برود به دوستش گفت: "چاره نداریم مگه اینكه بزنیم به ده."
ـ "بزنیم به ده كه بریزن سرمون نفله مون كنن؟"
ـ "بریم به اون آغل بزرگه كه پشت كوهه یه گوسفندی ورداریم در ریم."
ـ "معلوم میشه مخت عیب كرده. كی آغلو تو این شب برفی تنها میذاره. رفتن همون و زیر چوب و چماق له شدن همون. چنون دخلمونو میارن كه جدمون پیش چشممون بیاد."
ـ "تو اصلاً ترسویی. شكم گشنه كه نباید از این چیزا بترسه."
ـ "یادت رفته بابات چه جوری مرد؟ مثه دزد ناشی زد به كاهدون و تكه گنده هش شد گوشش"
ـ "بازم اسم بابام رو آوردی؟ تو اصلاً به مرده چكار داری؟ مگه من اسم بابای تو رو میارم كه از بس كه خر بود یه آدمیزاد مفنگی دست آموزش كرده بود برده بودش تو ده كه مرغ و خروساشو بپاد و اینقده گشنگی بهش داد تا آخرش مرد و كاه كردن تو پوستش و آبرو هر چی گرگ بود برد؟"
ـ "بابای من خر نبود از همه داناتر بود. اگر آدمیزاد امروزم به من اعتماد می كرد، می رفتم باهاش زندگی می كردم. بده یه همچین حامی قلدری مثله آدمیزاد را داشته باشیم؟ حالا تو میخوای بزنی به ده، برو تا سر تو بِبُرن، بِبَرن تو ده كله گرگی بگیرن."
ـ "من دیگه دارم از حال میرم. دیگه نمی تونم پا از پا وردارم."
ـ "اه" مث اینكه راست راستكی داری نفله میشی. پس با همین زور و قدرتت میخواسی بزنی به ده؟"
ـ "آره، ‌نمی خواسم به نامردی بمیرم. می خواسم تا زنده ام مرد و مردونه زندگی كنم و طعمه خودمو از چنگ آدمیزاد بیرون بیارم."

گرگ ناتوان این را گفت و حالش بهم خورد و به زمین افتاد و دیگر نتوانست از جایش تكان بخورد. دوستش از افتادن او خوشحال شد و دور ورش چرخید و پوزه اش را لای موهای پهلوش فرو برد و چند جای تنش را گاز گرفت. رفیق زمین گیر از كار دوستش سخت تعجب كرد و جویده جویده از او پرسید:

ـ "داری چكار می كنی؟ منو چرا گاز می گیری؟"
ـ "واقعاً كه عجب بی چشم و روی هستی. پس دوستی برای كی خوبه؟ تو اگه نخوای یه فداكاری كوچكی در راه دوست عزیز خودت بكنی پس برای چی خوبی؟"
ـ "چه فداكاری ای؟"
ـ "تو كه داری میمیری. پس اقلاً بذار من بخورمت كه زنده بمونم."
ـ منو بخوری؟"
ـ "آره مگه تو چته؟"
ـ "آخه ما سالهای سال با هم دوست جون جونی بودیم."
ـ "برای همینه كه میگم باید فداكاری كنی."
ـ "آخه من و تو هر دومون گرگیم. مگه گرگ، گرگو می خوره؟"
ـ "چرا نخوره؟ اگر هم تا حالا نمی خورده، من شروع می كنم تا بعدها بچه هامونم یاد بگیرن."
ـ "آخه گوشت من بوی ید میده"
ـ "خدا باباتو بیامرزه؛ من دارم از نا می رم تو میگی گوشتم بوی بد میده؟
ـ "حالا راست راستی میخوای منو بخوری؟"
ـ "معلومه چرا نخورم؟"
ـ "پس یه خواهشی ازت دارم."
ـ "چه خواهشی؟"
ـ "بذار بمیرم وقتی مردم هر كاری میخوای بكن."
ـ "واقعاً كه هر چی خوبی در حقت بكنن انگار نكردن. من دارم فداكاری می كنم و می خام زنده زنده بخورمت تا دوستیمو بهت نشون بدم. مگه نمی دونی اگه نخورمت لاشت میمونه رو زمین اونوخت لاشخورا می خورنت؟ گذشته از این وقتی كه مردی دیگه بو میگیری و ناخوشم می كنه."

گرگ نابكار این را گفت و زنده زنده شكم دوست خود را درید و دل و جگر او را داغ داغ بلعید ...

 

نظرتون چیه در مورد این داستان؟؟؟؟؟


دور گردش پنجشنبه ششم فروردین 1388

سلام مهرزادم.این مطلب کوتاه رو حتما بخونین خیلی جالبه و در آخر نظر یادتون نره ها

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت


حقه خفن پنجشنبه ششم فروردین 1388

سلام مهرزادم.امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد.

یک خانم  و یک وکیل در هواپیما نشسته بودند.وکیل پیشنهاد یک بازی رو میده.بازیه اینجوریه که وکیل از خانم یه سوال می پرسه اگه خانم بلد نبود.خانم باید 5دلار به وکیل بپردازد و اگه خانم یه سوال پرسید که وکیل بلد نبود.وکیل باید 50 دلار به خانم بپردازه..خوب حالا بازی شروع میشه اول وکیل میپرسه:"فاصله زمین تا نزدیکترین ستاره چقدره؟" خانم بدون فکر 5 دلار به وکیل میده.حالا نوبت خانومه.میگه:"اون چیه که با چهارتا پا ازتپه بالا میره ولی با سه پا به پایین میاد؟"وکیل کلی فکر کرد و در آخر تسلیم شد و 50 دلار به خانم داد.وکیل گفت:"حالا جواب چی بود؟" خانم بی معطلی 5 دلار به وکیل میده.

(دمش گرم)



نظر نظر بدو بدو تموم شد.نظر بده


» مرجع كامل يعني چيچيكا!!! (مرکز دانلود و ترفند)
» جدیدترین عکسها از بازیگران ایرانی وخارجی(رفیقم رضا)
» ^*^*رويا+ديونه=؟!*^*^
» *rap-bazi*
» ***با من از عشق بگو***
» ***توپ ترين وبلاگ سال ايران***
» *به نام تك مكانيك قلب هاي تصادفي*
» *ربات هاي هوشمند*
» #****بازمانده.....#****
» اتاق........
» **پسر آبي**
» یه علافه باحال...........
» (دانلود مستقیم فیلم)
» جک...عکس خلاصه باحال(رفقای من امیر و پویا)
» ****بحث آزاد****
» @@**عشق های واقعی@@**
» فقط زن!!!!!!!!
» $$آسمان نقره ای$$
» (متقلب بازی های رایانه ای)
» دوستت دارم دیوونه...........
» *#!همه چیز!#*
» عکس های باحال و آموزش فتوشاپ.....
» ^*^*نامه های عاشقانه*^*^
» ****تنهاترین تنها منم****
» !!!!!بیا فقط بخند!!!!!
» *@#پسر-دخترا...#@*
» <<<<<تیزهوشان یزد(star)(رفیقمه)>>>>
» ****دخترای سمپادی***
» #$*سمپادی ها ی ساری*$#
» ^*^*^*^*$صدای سمپاد^*^*^*^*$
» (وبلاگ اختصاصی سروش هیچکس)
» *من جهشم یک مخرب سمپادی(رفیق عزیزم جهش)*
» *****آسمونی (مریم)*****
» ۩۞۩f!zeJed۩۞۩
» *^^" انجمن دانش آموزی سمپاد " ^^*
» ..::[ Drham-Jok-sms-music-clip-software ]::..
» ( 18+ کلیپ فیلم عکس موزیک sms)
» بیا 2 سمپاد
» فقط به عشق تو
دريافت جديدترين نرم فزارها
اينترنت و مرورگر
عكس و Wallpaper
آهنگ هاي موبايل
قالب بلاگفا
دانلود فيلم
دانلود آهنگ هاي ايراني
جوك و پيامك » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By setareha.net