˙·▪•● سنجاق قفلی ها ●•▪·˙

آیا میدانید؟؟؟

آیا میدانید زرتشت یعنی ستاره زرین!
آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد
آیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکند
آیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده است
آیا میدانید ۱۰۰ سال پیش پزشکان آمریکایی میگفتند زنانی که باهوش هستند باردار نمی شوند
آیا میدانید سالانه ۵۰۰۰ کارگر در معادن چین جان خود را از دست میدهند
آیا میدانید مروارید درون سركه ذوب میگردد
آیا میدانید ارزش مادی تمام عناصر بدن انسان کمتر از ۱۰۰۰ تومان است.
آیا میدانید ساعت اتمی ساخته اند که در ۴۰۰ میلیون سال یک ثانیه هم تغییر نمی کند
آیا میدانید بال زدن یک پروانه هم زمین را تکان میدهد
آیا میدانید ۲۰۰ میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از انها است
آیا میدانید یک قطره اب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است
آیا میدانید ۸۰ ٪ موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده اند
آیا میدانید تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است
آیا میدانید روباه همه چیز را خاکستری می بیند
آیا میدانید گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:15  توسط مهرزاد و نگان  | 

از خود کریمتر دیدی؟

حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟»

گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت.

في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت وپيش من آورد و مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم .

 گفتم : « والله اين بسي خوش بود.»

غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع (قسمت) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم.

چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است پرسيدم كه اين چيست؟

گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سر بريد) .

وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟

گفت : سبحان الله ترا که مهمان من بودی چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟

پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟»

گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.»

گفتند : « پس تو كريمتر از او باشي! »

گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و   از بسياري ؛ اندكي بيش ندادم.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 16:51  توسط مهرزاد و نگان  | 

چرا ما کنکور قبول نمیشیم

سلام مهرزادم.امروز میخوام بگم که چرا ما قبول نمیشیم .خوب چونکه نمیخونیم.خوب چرا نمی خونی

خب یه سال ۳۶۵ روزه دیگه.ما تو این مدت ۵۲ تا جمعه داریم که واسه استراحته و کسی درس نمیخونه.پس ۳۱۳ روز میمونه.خوب میگیم ۵۰ روزم واسه تعطیلات تابستونه که خداییش گرمه اصلا حس درس نیست بعدم  آدم که جلو کولر که درس نمیخونه (می خوابه).خب پس ۲۶۳ روز موند.خوب همتون میدونید که برای سالم موندن و رفع خستگی روزانه ۸ ساعت خواب الزامیه پس در واقع ما جمعا ۱۲۲ روز هم در طول ۱ سال می خوابیم.۱۴۱ روز موند.برای جلوگیری از رفع خستگی و انرژی گرفتن در روز ۱ ساعت تفریح دیگه لازمه و ما هم در روز ۲ ساعت هم غذا می خوریم دیگه.پس اگر اونا رو هم کم کنیم در آخر میشه ۹۶ روز.1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازمه. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خودش 15 روزه. پس 81 روز باقی میمونه.روزهای امتحان هم ۳۵ روز میگیرن.اعیاد و مناسبت های مختلف (محرم و ....)حداقل ۳۰ روز میشن.در آخر اینارو هم کنیم میشه ۱۶روز.شما توی یک سال یعنی ۱۰ روز بازی نمیکنید؟؟خوب پس شد ۶ روز.میگیم ۳روزم مریضی و سر درد و .....شد ۳روز.خوب پس دوستات چی؟ نمی خوای ۲ بار باهاشون بری بیرون بگردی؟چرا دیگه.خوب شد ۱ روز.

عزیزم اون یک روز روز تولدته. آخه آدم روز تولدش درس می خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نظر فراموش نشه!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 16:36  توسط مهرزاد و نگان  | 

تله موش

سلام به همگی مهرزادم.من و نگان یه چند روزی بود که اینترنت نداشتیم.الان مال من درست شده ولی نگان هنوز تو کفه.من فعلا وبلاگ رو آپ میکنم و نگان هم به سلامتی بعد از تعطیلات عید میاد.این داستان زیبای تله موشه که امیدوارم خوشتون بیاد.

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست .

مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد  ... 

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!

مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.

سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟

در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.

او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست

مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.

اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.

روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.

حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند



نظر فراموش نشه!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 14:8  توسط مهرزاد و نگان  | 

مگه الان اسیری؟؟؟

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود..

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید. زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟

زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد  گفت: "آره یادمه..

شوهرش به سختی‌ گفت:

_
یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:29  توسط مهرزاد و نگان  | 

اس ام اس جدید

زندگی 4 پیچ داره.تولد عشق زندگی مرگ... سر کدوم پیچ منتظرت باشم؟؟؟؟


توی دنیا 2تا بابینا می شناسم.یکی تو که هیچ موقع عشقم رو ندیدی.یکی خودم که کسی رو جز تو ندیدم


بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگترین روزم روز دیدار توست.


آسمان به ماه میگه: عشق یعنی چه؟

ماه گفت: یعنی در آغوش تو بودن

ماه به آسمان گفت: تو بگو عشق یعنی چه؟

آسمان گفت: انتظار دیدن تو


امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وزبستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت



موفق باشین!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:25  توسط مهرزاد و نگان  | 

داستان زیبا

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. 

بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند.

در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود ظاهری  بسیار حقیرانه داشت.

شاگرد گفت :

-این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.

استاد گفت:

-من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد.

بایستی دلایل را بررسی کرد. پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهایش بشو یم.

سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند، با لباسهای  پاره و کثیف.

 

استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:

-شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟

 

و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:

-دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به  تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

 

استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد وگفت:

-  آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن.

-  اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

 

و فیلسوف نیز ساکت ماند. آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد.

 

این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و به ایشان کمک مالی نماید.

 

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید.

لذا در را هل داد و وارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.

سوال کرد:

-آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟

جوابی که دریافت کرد، این بود:

-آنها همچنان صاحب این مکان هستند.

 

 وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات استاد فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان زندگی به آن خوبی شده اند.

 

آن مرد گفت:

-ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم، و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم.

هرگز به  این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:16  توسط مهرزاد و نگان  | 

10 اصل خفن برای زندگی

۱- ریتم زندگی خود را آرام کنید

شما نیاز به زمان دارید تا بتوانید فکر کنید و افکار خود را در زندگی فردی بازتاب دهید. اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت کافی برای فکر کردن به اهداف خود ندارید چه برسد به اینکه بخواهید دست به عمل بزنید و زندگیتان را تغییر دهید. پس ریتم زندگی خود را آرام و ملایم نمایید و برای تغییر در زندگی خود فضا ایجاد کنید.
سعی کنید آهسته به جلو پیش بروید تا در عین حال بتوانید بیش از پیش از زندگی لذت ببرید. مشغولیت های بی مورد نه تنها لذت تماشای مناظر بی نظیر زندگی را از شما می گیرند بلکه باعث می شوند که شما هیچ حسی نسبت به اینکه کجا هستید، به کجا می روید، و چه کاری انجام می دهید نیز نداشته باشید.


2- خواستار تغییر باشید

"تمایل داشتن" ضروری است. این زندگی شماست، هیچ کس نمی تواند در آن تغییر ایجاد کند مگر خود شما. اگر خودتان خواستار تغییر نباشید، آنگاه هیچ چیز در این دنیا نمی تواند شما را مجبور به تغییر کند.
به این منظور در ابتدا باید به خود بگویید که با ایجاد تغییر، زندگی من از شرایط فعلی بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نیست که زندگی شما تا چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جای پیشرفت و ترقی وجود دارد. از سوی دیگر اگر تصور می کنید که زندگیتان اصلاً خوب نیست، باز هم ناامید نشوید، همیشه جای امیدواری برای بهبود اوضاع جود دارد. به خودتان بقبولانید که همیشه توانایی ایجاد تغییرات مناسب در زندگی را دارید.

 
3- مسئولیت پذیر باشید

قبول مسئولیت های زندگی یک "باید" است. دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که در زندگیتان رخ می دهد سرزنش نکنید. انگشت سرزنش خود را به سوی خانواده، دوستان، کارفرما و یا وضعیت بد اقتصادی جامعه نشانه نگیرید. خوبی و بدی موجود در زندگی مستقیماً به عملکرد فردی شما بستگی دارد. زمانیکه مسئولیت این موارد را پذیرفتید، آنگاه می توانید انتظار ایجاد تغییرات شگرفی را در زندگی خود داشته باشید.

باید تصمیم بگیریم که خودمان و نه اوضاع و احوال پیرامونمان را تغییر دهیم. با این روش می توانیم خیلی موثرتر عمل کنیم.



4- ارزش های اصلیتان را مرور کنید

در اعماق قلب هر فرد اصولی وجود دارد که وی به شدت به آنها معتقد است. از خود سوال کنید ارزشمندترین چیزی که در زندگیتان وجود دارد چیست؟ احساس می کنید برای داشتن یک زندگی موفق باید چه اصولی را رعایت کنید؟ اینها ارزش هایی هستند که خودتان باید نسبت به آنها آگاهی داشته باشید. آنها را پیدا کنید و به خودتان یادآوری نمایید.

 


5- دلایل مهم زندگیتان را پیدا کنید

ایجاد تغییر کار ساده ای نیست چراکه شما باید بر سکون حاکم بر زندگی خود غلبه کنید. درست مثل یک شاتل فضایی که برای غلبه بر جاذبه ی زمین نیاز به یک موشک پرقدرت دارد. شما هم برای غلبه بر سکون موجود در زندگی نیاز به یک منبع پرقدرت انرژی دارید. دلیل شما برای تغییر درست همان منبع انرژی است. برای پیدا کردن این دلایل ببینید چه چیزهایی برایتان مهم هستند.

 


6- افکار نیرو بخش را جایگزین افکار محدود کننده کنید

افکار محدود کننده جزء بزرگترین موانعی هستند که شما را از پیشرفت در زندگی محروم می کنند. ابتدا باید آنها را پیدا کنید تا بعداً بتوانید بر آنها غلبه کنید. به منظور تشخیص این قبیل افکار در ذهن خود به دنبال افکاری باشید که شامل عبارات زیر هستند:


"من نمی توانم...."

"قادر نیستم که ...."

"من هیچ وقت نتوانستم ...."

"هیچ راهی وجود ندارد که ...."


هر زمان که در ذهن خود به یکی از این افکار برخورد کردید، آن را یادداشت نمایید و یک تفکر نیرو بخش را جایگزین آن نمایید. در مقابل هر جمله منفی یک جمله ی مثبت بنویسید.

 


7- عادات خوب را جایگزین عادات بد کنید

شما می بایست علاوه بر افکار محدود کننده، عادات بد خود را نیز پیدا کنید. آیا عاداتی هستند که همیشه شما را از اقدام کردن باز می دارند؟ آیا رفتارهایی هستند که باید از آنها دست بشکنید؟ بهتر است که لیستی از آنها تهیه نمایید.

سپس به جای اینکه سعی کنید آنها را ترک کنید، یکسری عادات مثبت برای جایگزین نمودن آنها در نظر بگیرید. فرض کنید یکی از عادات بد شما تماشای بیش از اندازه تلویزیون است. به جای اینکه مدت زمان تماشای تلویزیون را کم کنید، به انجام کاری فکر کنید که جایگزین تلویزیون شود. به عنوان مثال می توانید مطالعه کردن را انتخاب کنید.

 


8- برای خود الگو و مربی انتخاب کنید

پیدا کردن یک الگو در زندگی کمک بزرگی در راه تعالی آرمان ها محسوب می شود. او می تواند شما را راهنمایی کرده و مشکلات و موانع موجود بر سر راهتان را یادآوری نماید. با این کار می توانید در وقت و ان‍رژی خود صرفه جویی کنید.

البته پیدا کردن یک مربی خوب ساده نیست و در ابتدا شما باید به او ثابت کنید که فرد مستعد و قابلی هستید. سعی کنید در نظر او فرد مفیدی جلوه کنید. در کارها کمکش کنید تا ثابت کنید که شاگرد زرنگی هستید و این ارزش را دارید که بر روی شما سرمایه گذاری کند.

 


9- انتظارات منطقی داشته باشید

باید از ابتدای راه انتظارات منطقی را در ذهن خود بپرورانید. کار شما در مراحل ابتدایی به مراتب ساده تر است و هر چه جلوتر می روید موانع و مشکلات هم بیشتر می شوند. تغییر و تحول نیازمند زمان است به ویژه اگر بخواهید تغییرات دائمی در زندگی خود ایجاد کنید. انتظارات منطقی، شما را در شرایط سخت همچنان پابرجا نگه می دارند.

 


10- پیوسته در حرکت باشید

مسئله اصلی آغاز نمودن کار است. زمانیکه شروع کردید، آنوقت می توانید با سرعت دلخواه به جلو پیش بروید. درست مثل هل داد ماشین، در ابتدا باید نیروی زیادی به آن وارد کنید تا راه بیفتد، اما وقتی راه افتاد نیاز به انرژی کمتری دارد.

همیشه در حال بهبود زندگی خود باشید. سعی کنید هر روزتان بهتر از دیروز باشد. همانطور که قبلاً هم گفتیم تا تغییر و تحول نباشد، خبری از رشد و پیشرفت هم نخواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:6  توسط مهرزاد و نگان  | 

:: در این زمان ...

 

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست ؟

دوره ارزانیست ...

چه شرافت ارزان ...

تن عریان ارزان ...

و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

آبرو قیمت یک تکه نان ...

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 16:3  توسط مهرزاد و نگان  | 

ادبی

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومدو دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به
            خط بالایی کرد و عاشقش شد. خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو
            دلش عاشقش شد، در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت
            به هم نمی رسند.

 

            وقتی با یک انگشت به طرفه کسی اشاره میکنی و اون رو مسخره می کنی، اگر
            خوب نگاه کنی می بینی سه ‌تا انگشت دیگه به طرفه خودته.

 

            وقتی به آسمون نگاه می کنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی
            که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه میکنن.

 

            همیشه تو یک ارتفاع بالایی از جو، دیگه ابر وجود نداره. اگه یک وقت
            دیدی آسمون دلت ابری بود بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی.

 

            زندگی مثل پیانو است، دكمه های سیاه برای غم ها و دكمه های سفید برای
            شادی ها. اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت كه دكمه های سفید و سیاه
            را با هم فشار دهی.

 

            زیبایی عشق را بوجود نمی آورد بلکه عشق است که زیبایی به وجود می آورد
            ‏ (تولستوی)

 

            خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست! دوست داشتن داشتنیهاست!

 

            اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم برای آمدنت باران را بهانه نمی
            کردی... رنگین کمان

 

            فرشته‌ای از آسمون اومد و گفت:
            كدوم رو می‌خوای؟
            ۱۰۰۰۰۰۰دلار یا یك دوست خوب؟
            من گفتم ۱۰۰۰۰۰۰دلار!
            چون تورو داشتم


            دخترک همیشه میگفت: من برای نجابت وفا و زیباییت عاشق تو شدم. پسرک
            برای روز تولدش سه حیوان خانگی به او هدیه داد... اسب سگ و یک پرنده
            زیبا! تا دخترک خواست دلیل اینکار را بپرسد... پسرک رفته بود. برای
            همیشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:56  توسط مهرزاد و نگان  | 

یادمان باشد

 باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد ،

يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ،

يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ،

يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،

يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن،

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته

!

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي

قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ...

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق

مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد !

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود ،

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ...
و يادمان باشد هيچگاه از راستي نترسيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 19:1  توسط مهرزاد و نگان  | 

فال رنگها

اول ببینید روز تولدتون تو کدوم قسمت هست بعد مطلب مربوط به اون رو بخونید.مثلا من اول مهر هستم رنگم میشه زیتونی .شما چطور؟؟

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.

بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد

بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است

بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.

بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.

بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد

بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.

بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.

بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد

بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.

سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.

 

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 14:35  توسط مهرزاد و نگان  | 

شرایط دختران در انتخاب همسر در شهرهای مختلف ایران

با سلامی دوباره مهرزادم و این دفعه با یه مطلب جالب اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد.

-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرايط عبارتند از:

۱-داشتن باشگاه بدنسازي

۲-داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران

۳-داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي

۴-بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان

*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز)

 

 

-شهر تبريز از استان آذربايجان غربي.شرايط عبارتند از:

۱-تلفظ حرف ق

۲-اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه!

۳-دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف

۴-بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران

۵-داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار.

 

 

-شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:

۱-داشتن رو حيه مهمان نوازي!

۲-داشتن روحيه مهمان نوازي!

۳-داشتن روحيه مهمان نوازي!

۴-....... ......

۵-..........

 

-شهر قزوين از استان قزوين.شرايط عبارتند از:

۱-نداشتن چشم طمع به برادر همسر!

۲-توانايي خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوين!

۳-[...] و [...]

 

-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:

۱-خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  

۲-دست و دلباز بودن

۳-داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي

۴-ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!

۵-راستگويي و صداقت!!!

 

شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:

۱-توانايي زيستن در آب و هواي خوش.

۲-آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا

۳-نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي

۴-اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد

 

شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:

۱-داشتن تنها دو دوست دختر

۲-آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....

۳-داشتن روحيه جوانمردي

۴-مرد بودن!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 14:25  توسط مهرزاد و نگان  | 

یک روز از زندگی پسرها

۸ صبح: تو رخت خواب…

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

2ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 20:37  توسط مهرزاد و نگان  | 

یک روز از زندگی دخترها

سلام به همه مهرزادم.امروز یه مطلب جالب تو اینترنت خوندم.گفتم تو وب بذارم که شما ازش لذت ببرید.

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و …

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 20:24  توسط مهرزاد و نگان  | 

پسر زیرک

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.

پسرك پرسيد: خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟

زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !

پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.

مجددا زن پاسخش منفي بود.

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.

مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:37  توسط مهرزاد و نگان  | 

ول بلاگ خالي

از فرش فروشي مزاحمتون مي شم. اجازه ميدين دلمو فرش زير پاتون كنم تا هيچ جا جز دل من پا نزارين...
 
  
  
عشق یعنی یک تجلی یک ظهور عشق یعنی رفتن از ظلمت به نور
 
  
  
شما به علت داشتن مرام وحمل معرفت محکوم به حبس ابد در قلب من هستید
 
  
  
گویند لبخند بهانه ایست برای زیباتر شدن.......................................تو نیشتو ببند فایده نداره!
 
  
  
عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم ، محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت ، نمی گویم مال من باش ؛ فقط گاهی به یادم باش
 
  
  
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد
 
  
  
میدونی بی نمکترین ادم دنیا کیه ؟ تویی اخه عسل که نمک نداره
 
  
  
بو د نت یه جور نبو د نت یه جور در این د نیای جور وا جور د وست دارم بد جور
 
  
  
هه ههه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه . . . . . . . . . . الان خندم میاد بعدا می گم
 
  
  
چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه هواي عشق مه الوده مي شه
 
  
  
به خانومي که سن واقعي اش را مي گويد نبايد اعتماد کرد چون از چنين خانومي گفتن هر چيزي بر مياد!
 
  
  
(مخصوص نيمه شب) يادت باشه که يادت بندازم که به يادم بياري که ياد بدي ديگه اين وقت شب با اس ام اس کسي رو بيدار نکنم
 
  
  
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید
 
 
  
  
آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت : این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم ...
 
  
  
از یه نی نی سوال میکنن عشق یعنی چه ؟میگه یعنی بزالی اونم از پفکت بخوله
 
  
  
هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی همیشه اون کم رنگه رو انتخاب کن. چون همه به پر رنگه نگاه می کنن اونم به همه نگاه می کنه.
 
  
  
اگه کسی گفت برات می میره، بدون دروغ میگه!!! حقیقت رو کسی میگه که برای تو زندگی می کنه!
 
  
  
تو رو اون لحظه که ديدم به بهانه‌هام رسيدم از تو تصويري کشيدم که اونو هيچ جا نديدم..
 
  
  
چی صدا کنم تو رو .... گور خر یا کانگورو ......... کاش که خر بودی عزیزم ..... می شدم سوار تو
 
 
  
  
اگه تو روز حسرت و درست سر بزنگاه ، مامور بدرقه بياد سراغت و به جرم اينكه رسم عاشقي رو رعايت نكردي دستگيرت كنه بلايي به سرت ميارن كه ديگه مثل هيچ كس نباشي!
 
  
  
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
 
  
  
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند
 
  
  
به طرف ميگن پسرت ركورد المپيك و شكسته ميگه غلط كرده پدر سوخته من كه پولش و نميدم
 
  
  
این اس ام اس رو واست فرستادم و الان خوشحالم چون میدونم اسمم روی صفحه ی گوشیت افتاد کم کم 1 ثانیه بهم فکر کردی و این 1 ثانیه برای من یه دنیاست.
 
  
  
ميدوني چرا بين انگشت هاي دست فاصله هست؟ چون هميشه يه دست هست كه اين فاصله رو پر كنه.
    
  
یه عمر موندم توی بیت اول چشات///فقط این فعلو بلد شدم که می میرم برات
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط مهرزاد و نگان  | 

فروغ

بچه ها الان با اين پست قبليم مهرزادم بلاگو گذاشت و رفت(شوخي كردم يه چند روزي اينترنتش خرابه)

والان من موندم و يه وبلاگ خالي با انديشه هاي عريان.

  بزرگ بود و از اهالی امروز بود .

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

و به شکل خلوت خود بود

و او به شیوه ی باران پر از طراوت بود .

همیشه کودکی باد را صدا میکرد

همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره میزد

ولی نشد ... که رو به روی وضوح کبوتران بنشیند

رفت تا لب هیچ ...

و

هیچ فکر نکرد ....

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب چه قدر تنها ماندیم !!!

برای خوردن یک سیب چه قدر تنها ماندیم !!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 22:20  توسط مهرزاد و نگان  | 

جک های کیلویی

نگان معروف مجری محبوب مردمی هستم.خب اقا مهرزاد ۲۰ سوالی ترح می کنی ؟فکر کردی من بی

سواتم؟اینام جواب سوالاتون سوال ۱ این میشه لگد زدن برای زنان به مردان چون دوا مفید است.

سوال۲ اسمش کاریکلماتوره که از منم نظر خواهی کردن واسه اسمش آخه شهرت و محروفیتو این جور

 چیزاست چه میشه کرد دیگه..............

سوال ۳:اوباما نقل فرمودن :ایران بغل خود را بگشاید لنگه کفش هایمان را به سمت دهانش پرتاب می

کنیم.

اینم از چند تا جک

 

دختر: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان: یعنی یه خری مثل بابات!

-------------------------------

انهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است ...
-----------------------------

یک روز تو جهنم همدیگه‌رو می‌بینیم، آخه هردومون جهنمی هستیم، تو به جرم
 اینکه قلبم رو دزدیدی و من به خاطر اینکه جای خدا تو رو می‌پرستم!
------------------------------------------

 

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

 

==================

 

 

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...

 

=====================

 

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

 

=====================

 

 

کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدابود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد

 

=====================

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

=================

 

 

به سه دلیل دوستت دارم دو تاشو نمیدونم یکیشم یادم نیست

 

=====================

 

 

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد ... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

 

 

=====================

 

 

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم

 

=====================

 

 

 

 

 

میدونی فرق تو با آهن چیه ؟

 

.

 

.

 

.

 

آهن زنگ میزنه ولی توی گدا اس ام اس هم به زور میزنی ! 

 

====================

 

سلام ! دیشب خواب دیدم تویه باغ سرسبز داشتی برای خودت قدم می زدی ، منم اونجا بودم کنار دریاچه ، دیدم یه گل قرمز بین لباته ، داشتی به من نزدیک می شدی می خواستم بهت یه چیزی بگم اما

.

.

.

یه دفعه چوپونت اومد و بردت طویله

 

=====================

 

میدونی شباهت تو با باغچه چیه ؟

 

جفتتون کرم دارید

 

=====================

 

عروسه وارد یه مجلس میشه مادر شوهر میگه : صل علی محمد ، دشمن جانم آمد ! عروس هم میگه : عقرب زیر قالی ، میخواستی پسر نیاری

 

=====================

 

گفتی تو دلم اول و آخر خودتی...

 

از هر چه که دارم بهترینش خودتی...

خندیدم و زیر لب مکرر گفتم...

 

شاهزاده ی قصه های من ؛ خر خودتی !

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 15:59  توسط مهرزاد و نگان  | 

به نظرتون چی میشه؟

سلام مهرزادم امروزم با چند تا سوال اومدم.نظرتون چیه؟

 

1-.........  براي زنان  .........  است.

الف- حرف زدن – سرگرمي

ب- غر زدن - طبيعي

ج- جيغ  زدن – مفيد

د- حسادت - الزامي

 

 2- از آنجا كه سايپا خودرويي كاملا" ملي و زير 10 ميليون به نام مينياتور ارائه داده است ، ايران خودرو نيز در دهه فجر درهمين مايه ها يك خودرو ارائه خواهد داد ، نام اين خوردو چه خواهد بود ؟

الف- كاريكاتور

ب- اولتيماتوم

ج- انيماتور

د- كوبيسم 

 

 

3-اوباما: ایران ........ خود را بگشاید، ...........  را به سویش ...........  می کنیم.

الف- مرز – نيروي نظاميمان – روانه

ب- اخم – كلاه خود – پرتاب

ج-  مشت -  دستمان - دراز

د- آغوش – آغوش خود – گشايش

 

 

نظرتون چی بود؟؟؟؟؟

فعلا..............................

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 16:50  توسط مهرزاد و نگان  | 

مطالب قدیمی‌تر